.

.
دیشب به چشم های مست تو پر باز کردم
تا بی کران دوردست عشق تو پرواز کردم
دیشب تو بودی و من و دل های غرق التهاب
غرق تو بودم ، غرق در زلفی خم و پر پیچ و تاب
وقتی در آغوشم نشستی گریه کردی،
لب ها خموش و چشم ها لبریز غوغا
دل هایمان پر جنب و جوش و پر تپش بود
در آن هیاهوی تب پر رمز و رازت
بر دست های مهربانت سجده کردم
دیگر خیال باطل است دلتنگی و تنها شدن ها
من مانده ام حیران ار این شیدایی و زیبا شدن ها./
تبلیغات 
